💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سه واحد حرف...


آرشيو مطالب

اردیبهشت 1394

فروردین 1394

دی 1393

آذر 1393

آبان 1393

مهر 1393

شهریور 1393

مرداد 1393

تیر 1393

خرداد 1393

اردیبهشت 1393

فروردین 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهریور 1392

مرداد 1392

تیر 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391


نويسندگان
مریم


درباره وبلاگ



و رسالت من این خواهد بود که دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت عبور دهم و در شبی بارانی با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... به وبلاگ من خوش اومدید...
doris_158@yahoo.com

مطالب پیشین

آدمها...

چشم به راهتم...

زبان بوسه

وطنم...

سال نو

فصل تو؛

تـــــو

هوای تو...

بعضی آدمها...

دوست...

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها: 432
:: کاربر: Admin


مراحل بیدار شدن دانشجو



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(1)



گشتم نبود، نگرد نیست..!!

در پشت چار چرخه فرسوده اي
کسي خطي نوشته بود:

من گشته ام نبود ! "
تو ديگر نگرد نيست ! …"من هم نوشتم: گر خسته اي بمان و اگر خواستي بدان:
ما را تمام لذت هستي به جستجوست.
پويندگي تمامي معناي زندگي ست.
"هرگز نگرد نيست"
سزاوار مرد نيست...



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(2)



درد دل زن ایرانی با مرد هموطنش..!!

پياده از کنارت گذشتم، گفتي: "قيمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتي: "برو پشت ماشين لباسشويي بنشين!"

در صف نان، نوبتم را گرفتي چون صدايت بلندتر بود!

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتي چون قدت بلندتر بود!

زيرباران منتظر تاکسي بودم، مرا هل دادي و خودت سوار شدي!

در تاکسي خودت را به خواب زدي تا سر هر پيچ وزنت را بيندازي روي من!

در اتوبوس خودت را به خواب زدي تا مجبور نشوي جايت را به من تعارف کني!

در سينما نيکي کريمي موقع زايمان فرياد کشيد و تو پشت سر من بلندگفتي: "زهر مار!"

در خيابان دعوايت شد و تمام ناسزاهايت فحش خواهر و مادر بود!

در پارک، به خاطر حضور تو نتوانستم پاهايم را دراز کنم!

نتوانستم به استاديوم بيايم، چون تو شعارهاي آب نکشيده ميدادي!

من بايد پوشيده باشم تا تو دينت را حفظ کني!

مرا ارشاد مي کنند تا تو ارشاد شوي!

تو ازدواج نکردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است!

من ازدواج نکردم و به من گفتي ترشيده ام!

عاشق که شدي مرا به زنجير انحصارطلبي کشيدي!

عاشق که شدم گفتي مادرت بايد مرا بپسندد!

من بايد لباس هايت را بشويم و اطو بزنم تا به تو بگويند خوش تيپ!

من بايد غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگويند آقاي دکتر!

وقتي گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتي بچه مال مادر است!

وقتي خواستي طلاقم بدهي، گفتي بچه مال پدر است!

نه ديگر من به حقوق خود واقفم، و براي گرفتن برابري در مقابل تو تا به انتها استوار و مستحکم ايستاده ام زيرا به هويت خود رسيده ام، به هيچ وجهي از حق خود نخواهم گذشت.

من با تو برابرم، مرد

احتياجي ندارم که تو در اتوبوس بايستي تا من بنشينم

احتياجي ندارم که تو نان آور باشي

احتياجي ندارم که تو حامي باشي

خودم آنقدر هستم که حامي خود و نان آورخود باشم

با تو شادم آري، اما بدون تو هم شادم!

من اندک اندک مي آموزم که براي خوشبخت بودن نيازمند مردي که مرا دوست بدارد نيستم

من اندک اندک عزت نفس پايمال شده خود را باز پس مي گيرم

به من بگو ترشيده، هرچه مي خواهي بگو. اما افتخار همبستري و همگامي با مرا نخواهي يافت تا زماني که به اندازه کافي فهميده و باشعور نباشي!

گذشت آن زمان که عمه ها و خاله هايم منتظر مردي بودند که آنها را بپسندد و در غير اينصورت ترشيده مي شدند و در خانه پدر مايه سرافکندگي بودند

امروز تو براي هم گامي با من (و نه تصاحب من - که من تصاحب شدني نيستم) بايد لياقت و شرافت و فروتني خود را به اثبات برساني

حقوقم را از تو باز پس خواهم گرفت. فرزندم را به تو نخواهم داد

خودم را نه به قيمت هزار سکه و يک جلد کلام الله که به هيچ قيمتي به تو نخواهم فروخت

روزگاري مي رسد که مي فهمي براي همگامي با من بايد لايق باشي - و نيز خواهي فهميد همگام شدن با من به معناي تصاحب من يا تضمين ماندن من نخواهد بود

هرگاه مثل پدرانت با من رفتار کردي بي درنگ مرا از دست خواهي داد

ممکن است دوست و همراه تو شوم اما ملک تو نخواهم شد ..

 



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(0)



همه آدم ها برابرند..!!

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترم ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .

همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سیاه‌ها بدبخت‌ترند و سفیدها برترند ...

البته تبعیضی در کار نیست ؛

در کل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضی‌ها برابرترند !!!

 



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(2)



خدایا....

خدايـــــــــــا ،

دخـلـم با خـــرجـم نميـــخــواند ،

کـــم آورده ام ،

صـــبري کـــه داده بـــودي تــمــام شـــد ،

ولـــي دردم همـــچـــنان باقيــــــست !!!

بدهکـــــــــار قلــــــبم شـــده ام ،

ميــــــدانم شـــرمنــــــده ام نميــــــکنـــي؛

باز هــــــم صـــبـــــــر ميــــــخـــواهــــــم...

 



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(1)



صدای پا

تو صدای پایت را

به یاد نمی آوری

چون همیشه همراهت است

ولی من آن را به خاطر دارم

چون تو همراه من نیستی

و صدای پایت بر دلم

نشسته است



نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(2)



باران

 

پنجره را بازکن واز این هوای مطبوع بارانی لذت ببر...

خوشبختانه باران ارث پدر هیچ کس نیست !

(حسین پناهی)




نوشته شده توسط mmaryam در سه‌شنبه 03 اردیبهشت 1392

ارسال نظر(0)



وقتی خدا بخواهد..!!

در شهر توریستی اسکاگن میتوانید این زیبایی را ببینید.این شهر شمالی ترین شهر دانمارکی هاست

که در آن دو دریای بالتیک و شمال به هم رسیدن .این دو دریای مختلف با هم یکی نمی شوند  

وبنابراین این راستا به وجود می آید.

 

 

  

و این همان چیزی است که در قرآن آمده است

خداوند در سوره مبارکه الرحمن  از آیه ۱۹ تا ۲۲ می فرمایند

دو دریا را به گونه ای روان کرد که با هم برخورد کنند اما میان آن دو حد فاصلی است که به هم تجاوز نمیکنند

پس کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید

از آن دو مروارید و مرجان خارج میشود

همچنین در سوره مبارکه فرقان آیه ۵۳ آمده است که

و اوست کسی که دو دریا را موج زنان به سوی هم روان ساخت این یکی شیرین و آن یکی شور و تلخ است

و میان آن دو حریمی استوار قرار داد...




نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 31 فروردین 1392

ارسال نظر(0)



سلامتی همه ایرانی ها...!!!

بناپارت

اگر نیمی از لشگریانم ایرانی بودند تمام دنیا را فتح کرده بودم.

آدولف هیتلر

اگر مهندسان اسلحه ساز من ایرانی بودند صد سال قبل از تولدم نازی دارای بمب اتمی میشد.

پیامبر اکرم(ص)

روزی مردانی از سرزمین پارس به دورترین نقطه ی علم خواهند رسید.

بن لادن

اگر دنبال مردانی هستی که تا پای خونشان از عهدشان دفاع کنند در سرزمین پارس به کاوش بپرداز.

اسکندر

اگر روزی دیدی که مردی به خاطر کشورش حاضر شده تمام فرزندانش را قربانی کند بدان که آن مرد اهل

امپراطوری پارس است.

سلامتی همه ایرونی ها

 

 



نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 31 فروردین 1392

ارسال نظر(1)



میزان فاصله ی قلب آدم ها و تن صدا

 استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آن‌ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟شاگردان هر کدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد. سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یکدیگر فاصله می‌گیرد. آن‌ها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آن‌ها باید صدایشان را بلندتر کنند. سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها سر هم داد نمی‌زنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌کنند. چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیک است.فاصله قلب‌هاشان بسیار کم است. استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟ آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می‌شود. سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یکدیگر نگاه می‌کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد.این همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است که خدا حرف نمی زند اما همیشه صدایش را در همه وجودت می توانی حس کنی اینجا بین انسان و خدا هیچ فاصله ای نیست می توانی در اوج همه شلوغی ها بدون اینکه لب به سخن باز کنی با او حرف بزنی...



نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 31 فروردین 1392

ارسال نظر(0)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 12117 This Template By

سه واحد حرف...

منوی اصلی

و رسالت من این خواهد بود که دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت عبور دهم و در شبی بارانی با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... به وبلاگ من خوش اومدید...

آرشیو مطالب
اردیبهشت 1394 فروردین 1394 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391
آخرین مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
امکانات جانبی
[Post_Title]
ن : [Post_Author] ت : [Post_Date] ز : [Post_Time] | +

[Post_Content]

:: موضوعات مرتبط: [Post_Cat_Title]،
:: برچسب‌ها: [Post_Tags_Title],
ادامه ی مطلب
.:: ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سه واحد حرف... مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران