💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
سه واحد حرف...


آرشيو مطالب

اردیبهشت 1394

فروردین 1394

دی 1393

آذر 1393

آبان 1393

مهر 1393

شهریور 1393

مرداد 1393

تیر 1393

خرداد 1393

اردیبهشت 1393

فروردین 1393

اسفند 1392

بهمن 1392

دی 1392

آذر 1392

آبان 1392

مهر 1392

شهریور 1392

مرداد 1392

تیر 1392

خرداد 1392

اردیبهشت 1392

فروردین 1392

اسفند 1391


نويسندگان
مریم


درباره وبلاگ



و رسالت من این خواهد بود که دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت عبور دهم و در شبی بارانی با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... به وبلاگ من خوش اومدید...
doris_158@yahoo.com

مطالب پیشین

آدمها...

چشم به راهتم...

زبان بوسه

وطنم...

سال نو

فصل تو؛

تـــــو

هوای تو...

بعضی آدمها...

دوست...

تبلیغات


تبلیغات



آمار بازديد

:: تعداد بازديدها: 432
:: کاربر: Admin


این جمعه هم گذشت...

  کتاب بسته بماند, اگر نیایی تو  

رسول خسته بماند،اگر نیایی تو   

در مقدس آن خانه یی که میدانی 

شکسته بماند, اگر نیایی تو

 

اللهم عجل لولیک الفرج 




نوشته شده توسط mmaryam در جمعه 23 فروردین 1392

ارسال نظر(1)



زندگی

زندگی همین امروزه...



نوشته شده توسط mmaryam در پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

ارسال نظر(0)



میرررریم..

من و عشقم داریم میریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.
.

.

.

و میریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.

و میریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.

و میررررریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.

و میرررررررررریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.

و میرررررررررریم

☻♥☻
\█/.\█/
.||. .||.

میشه الان دقیقا بگین چرا دارین ما رو تعقیب میکنین؟



نوشته شده توسط mmaryam در پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

ارسال نظر(2)



خدایا...!!!

خدایا ...

 
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت


نزدیـــک


بی خطــــر


بخشــــنده 

 

بی منّـــــــــــــــــت

 



نوشته شده توسط mmaryam در پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

ارسال نظر(2)



سیندرلا

هرگز به گذشته ها برنگردد

سیندرلا اگه برای برداشتن کفشش برگشته بود

هیچ وقت پرنسس نمیشد...



نوشته شده توسط mmaryam در پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

ارسال نظر(1)



سه نفر...

از 3 نفر هرگز متنفر نباش :

فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها

چـون بهتـرین هستند

=-=-=-=-=-=-=-=

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

=-=-=-=-=-=-=-=-=

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :

شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها

چـون به درد دلت گوش میدهند

=-=-=-=-=-=-=-=-=

سه نفر رو هرگز از دست نده :

مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها

چـون دوست ِ واقعی هستند

 



نوشته شده توسط mmaryam در پنج‌شنبه 22 فروردین 1392

ارسال نظر(2)



یادش بخیر...

بچه های دهه شصت با این عکسها خاطرات قشنگی دارن، خود من هر وقت این عکسها رو می بینم یه حس خوبی پیدا می کنم...

امیدوارم شما دوستای عزیزم هم لذت ببرید...

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط mmaryam در یکشنبه 18 فروردین 1392

ارسال نظر(0)



دوستی های کنسروی

این روزها کسی

به خودش زحمت نمی دهد

یک نفر را کشف کند!

زیبایی هایش را بیرون بکشد....

تلخی هایش را صبر کند

آدم های امروز

دوستی های کنسروی می خواهند :

یک کنسرو

که فقط درش را باز کنند

بعد یک نفر

شیرین و مهربان

از تویش بپرد بیرون

و هی لبخند بزند

و بگوید

حق با توست

 



نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 17 فروردین 1392

ارسال نظر(0)



مفهوم بازاریابی

استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:

 

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی مستقیم

* شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره ،به شما اشاره می کنه و می گه : " اون پسر ثروتمندیه ، باهاش ازدواج کن" ، به این می گن تبلیغات

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین ، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، به این میگن بازاریابی تلفنی

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش ، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین ، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین ، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین : " در هر حال ،من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این میگن روابط عمومی

*شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین که داره به سمت شما میاد و میگه : "شما پسر ثروتمندی هستی ، با من ازدواج می کنی؟" ، به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه ، به این میگن پس زدگی توسط مشتری

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، بلافاصله میرین پیشش و می گین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه ، به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که حرفی بزنین ، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا

* شما در یک مهمانی ، یک دختر بسیار زیبا رو می بینین و ازش خوشتون میاد ، ولی قبل از این که بگین : "من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن" ، همسرتون پیداش میشه ، به این میگن منع ورود به بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. سعي مي کنيد به ش کم محلي کنيد تا از شما خوش اش بياد، اون هم فمينيست از آب در مي آد و برايِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو مي گيره و با هم مي رن سان فرانسيسکو. به اين مي گن اشتباهِ استراتژيک در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مؤدبانه يه يه شاخه گلِ سرخ به ش مي ديد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»، اما اون گل رو توي سرتون مي زنه، چون شديداً استقلاليه. به اين مي گن اشتباهِ تاکتيکي در بازاريابي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار.

*شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و می خواهید بگید: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید. به این میگن چشم چرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه ، شما که بادیدن چهره 60 ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافیدبه این میگن بدبیاری یا خطای بازار

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. به جايِ اين که جلو بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ به مادرتون مي گيد که با مادرش تماس بگيره و قرار خواستگاري رو بذاره. به اين مي گن بازاريابي سنتي.

* شما در يک مهماني ، يک دخترِ بسيار زيبا رو می بينيد و ازش خوش تون مي آد. جلو مي ريد و مي گيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛ اون هم با دوست اش صحبت مي کنه و در موردِ شما توضيح مي ده و شما با هردوي اونا ازدواج مي کنيد. به اين مي گن بازاريابي دهان به دهان!

* شما در يک مهماني ، دخترِهای بسيار زيبایِ فراوانی رو می بينيد و ازشون خوش تون مي آد. سرگردان می شید که جلو کدوم بريد و بگيد: «من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛ به این میگن فقدان استراتژی در بازار

 




نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 17 فروردین 1392

ارسال نظر(0)



مجنون

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست 
بی وضو در کوچه ی
لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز
لیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای ؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای ؟


جام
لیلا را به دستم داده ای
و ندر این بازی شکستم داده ای ؟
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از
لیلاست ، آنم می زنی ؟


خسته ام زین عشق دل خونم مکن
من که
مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و
لیلای تو ... من نیستم !


گفت ای دیوانه
لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور
لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی


عشق
لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم آدم میشوی اما نشد


سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر
لیلا بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی


مطمئن بودم به من سر میزنی
بر حریم خانه ام در میزنی
حال این
لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بی قرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو
لیلا کشته در راهت کنم

شعر از مرتضی عبدالهی

 




نوشته شده توسط mmaryam در شنبه 17 فروردین 1392

ارسال نظر(0)




Powered By LOXBLOG.COM Copyright © 2009 by 12117 This Template By

سه واحد حرف...

منوی اصلی

و رسالت من این خواهد بود که دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین به سلامت عبور دهم و در شبی بارانی با خدای خویش چشم در چشم هم نوش کنیم... به وبلاگ من خوش اومدید...

آرشیو مطالب
اردیبهشت 1394 فروردین 1394 دی 1393 آذر 1393 آبان 1393 مهر 1393 شهریور 1393 مرداد 1393 تیر 1393 خرداد 1393 اردیبهشت 1393 فروردین 1393 اسفند 1392 بهمن 1392 دی 1392 آذر 1392 آبان 1392 مهر 1392 شهریور 1392 مرداد 1392 تیر 1392 خرداد 1392 اردیبهشت 1392 فروردین 1392 اسفند 1391
آخرین مطالب
نویسندگان
دیگر موارد
امکانات جانبی
[Post_Title]
ن : [Post_Author] ت : [Post_Date] ز : [Post_Time] | +

[Post_Content]

:: موضوعات مرتبط: [Post_Cat_Title]،
:: برچسب‌ها: [Post_Tags_Title],
ادامه ی مطلب
.:: ::.

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به سه واحد حرف... مي باشد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران